تبلیغات
پاییز بود... - ...

پیراهن من و شما

همان پیراهن من و شماست،

دكمه ها

هر روز

یكی یكی بسته می شوند به وقت صبح،

هر شب

یكی یكی گشوده می شوند به تكرار زندگی .

 

من در حیرتم كه پنجره

برای عده ای مهم است هنوز.

و پرده

گاهی

اتفاق پنهان كردن كلمات ماست.

 

ما دنیا را خیلی جدی گرفته ایم.

ما

این جا

فقط مراقب همین حروف بیهوده،

هی پیر می شویم و باز خیال می كنیم

مشكل بعضی امور معمولی

جای دیگری ست.

 

نه او كه از پشت سر می آید

دشمن من است، و نه او كه از رو به رو ...،

خیال خاصی دارد.

من در صحبت قبل از این حادثه گفتم

او كه از خانه با خود سنگ می آورد،

نخست پیشانی خود را خواهد شكست.

 

مراقب باش برادر من !

نانی كه به خانه می بری

از دعای باران به گندم رسیده است!

 

زنهار

دنیا دشمن دانایان است.

 

حالا پیراهنت را عوض كن

دست هایت را بشوی

زیر باران بیا،

جهان و هر چه در او هست

تفاله ی چای بعد از یك عصر آسوده است،

مزه ی قند را فراموش نكن!



تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 03:42 بعد از ظهر | نویسنده : بهار | نظرات

  • سی پی | فروش بک لینک | قالب وبلاگ
  •