تبلیغات
پاییز بود... - فراموشی

فراموشی اگر برای من و تو عادت شده
برای پدر و مادرهایمان دردیست
که وقت پیری، دامن گیرشان می شود!
و چه ساده دست می کشیم
از دامن مادری که
خدا نبود، اما مارا یک لحظه به حال خودمان وانگذاشت!
و چه ساده خسته می شویم
از پدری که گردن و شانه هایش، شهربازیمان بود!
همسر که بماند، از گوشت و خونمان که نیست، کندنش راحت تر است!
و در این جهنم فراموشی
چه خوشبخت و بزرگند
کسانی که هنوز به این درد مبتلا نشده اند
و سکانس های عاشقانه زندگیشان را
مو به مو ازبرند!
اینها را به حال خودشان بگذاری، گذشته برایشان کفایت می کند!
اینها عشق را ، یک جور دیگر بلدند!




تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 05:58 بعد از ظهر | نویسنده : بهار | نظرات

  • سی پی | فروش بک لینک | قالب وبلاگ
  •