تبلیغات
پاییز بود... - ...

این که میگن زمان چاره ی هر دردیه دروغ نیست... زندگی ما پر از دردها، پر از ناراحتی ها و پر از اضطراب هاییه که هر روز باهاشون دست به گریبانیم... نمیشه گفت کسی از این رنج ها در امانه... هرکسی به سهم خودش به اندازه ظرفیت خودش دردی داره، غمی داره، دغدغه ای داره...

با خودم فکر میکنم خودِ من توی زندگیم چقدر غصه داشتم؟ جوابش دقیق نیست ولی بدون شک خیلی زیاد... برای دختر حساسی مثل من حتما خیلی زیاد.... با خودم فکر میکنم چقدر از اون دردها و رنج ها رو یادمه؟ چه چیزایی باعث ناراحتی و رنجش من شده بود؟ چقدر برای هر کدوم از دردام اشک ریختم؟ جواب همشون یه چیزه:  نمیدونم....

فکر میکنم زمان و فراموشی 2 تا نعمت بزرگ خداوند هستند برای ما که دست در دست هم دادند برای تسکین غمها و دردهای ما... اگر قرار بود همه دردهامون به مرور زمان روی هم جمع میشدند و هر بار حجیم و حجیم تر میشدند چه به روز ما میومد؟ واسه همینه که فکر میکنم نباید غصه چیزی رو خورد، هرچند سخته و شاید غیرممکن ولی هر چیزی که امروز راه گلومون رو میبنده، قلبمون رو به تپش زیاد وا میداره و فکرمون رو شدیدا به خودش مشغول میکنه همون چیزیه که فردا بهش میخندیم، همون چیزیه که فردا ا خودمون میگیم اصلا ارزشش رو داشت؟

پس بهترین کار اینه که این قلب رو فشرده نکنیم و هیچوقت غصه چیزی که اتفاق نیفتاده رو نخوریم! هیچوقت نگیم اگه نشد چی! اگه شد چی! هیچوقت برای فاجعه ای که شاید اصلا رخ نده از پیش عزاداری نکنیم.... فقط از خدا بخوایم که خودش سرنوشتمون رو نیک بسازه و قلبمون رو آرامشی ببخشه از جنس آرامش خودش... آمین

یا من بذکره تطمئن القلوب و لیطمئن قلبی بحق القلب....



تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 02:30 بعد از ظهر | نویسنده : بهار | نظرات

  • سی پی | فروش بک لینک | قالب وبلاگ
  •